با تمام اشک هايم ...
شرم تان باد ! اي خداوندان قدرت!
بس کنيد!
بس کنيد از اين همه ظلم و قساوت
بس کنيد!
اي نگهبانان آزادي!
نگهداران صلح!
اي جهان را لطفتان تا قعر دوزخ رهنمون!
سرب داغ است اين که مي باريد بر دل هاي مردم
سرب داغ!
موج خون است اين که ميرانيد بر آن
کشتي خودکامگي را
موج خون!
گر نهه کوريد و نه کر.
گر مسلسلهاي تان يک لحظه ساکت مي شوند
بشنويد و بنگريد:
بشنويد اين واي مادرهاي جان آزرده است.
کاندرين شب هاي وحشت سوگواري مي کنند.
بشنويد اين بانگ فرزندان مادرمرده است
کز ستمهاي شما هر گوشه زاري مي کنند
شرم تان باد ! اي خداوندان قدرت!
بس کنيد!
بس کنيد از اين همه ظلم و قساوت
بس کنيد!
اي نگهبانان آزادي!
نگهداران صلح!
اي جهان را لطفتان تا قعر دوزخ رهنمون!
سرب داغ است اين که مي باريد بر دل هاي مردم
سرب داغ!
موج خون است اين که ميرانيد بر آن
کشتي خودکامگي را
موج خون!
گر نهه کوريد و نه کر.
گر مسلسلهاي تان يک لحظه ساکت مي شوند
بشنويد و بنگريد:
بشنويد اين واي مادرهاي جان آزرده است.
کاندرين شب هاي وحشت سوگواري مي کنند.
بشنويد اين بانگ فرزندان مادرمرده است
کز ستمهاي شما هر گوشه زاري مي کنند



